تبليغاتX
به نام تك دانشجوي دانشكده عـــشــق
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي


فقط اومدم بنویسم ، نمی دونم چی ، ولی میخوام بنویسم


فقط یه چیز مونده بود برام 


قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............



http://i25.tinypic.com/zji1sl.jpg


و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو


كنار اين قطار رفته ايستاده ام


و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام


+تاريخ Sat 6 Feb 2010ساعت 11 AM نويسنده مــــهــــــد ي |

 یاد گرفتم که : ۱٫ با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. ۲٫ با

وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . ۳٫ از حسود دوری کنم چون

حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . ۴٫ تنهایی را به بودن در جمعی که به

آن تعلق ندارم ترجیح دهم


+تاريخ Sat 16 Jan 2010ساعت 0 AM نويسنده مــــهــــــد ي |

تک بودن عالیه ، بهترین شدن خوبه ، خوبترین خواستن بهتر ، اما باید یاد بگیری بعدش چه کنی.

 

خیلی ها بی اونکه بدونن اینو تو خودشون دارن.  خیلی راحت تر از اونی که خودشون بفهمن از عزیزترین چیزهاشون چشم می بندن. فقط کافیه ببیننش که بدون اونهم . . .


http://www.tarpaulinsky.com/Press/Roberts/Images/Chap-Photos/give_up_in-the-grass.jpg


هیچ اگر سایه پذیرد ، من همان سایه هیچم


+تاريخ Tue 5 Jan 2010ساعت 9 PM نويسنده مــــهــــــد ي |


دیگر هیچ و ..

http://www.dascot.org/depression/images/sad.JPG


  خداوندا تو میدانی ...
منم ، دلتنگ دلتنگم
منم ، یک شعر بیرنگم
منم ، دل رفته از چنگم
منم ، یک دل که از سنگم
منم ، آواز طولانی
منم ، شبهای بارانی
منم ، انسانیم فانی
خداوندا تو میدانی ....
منم ، در متن یک دردم
منم ، برگم ، ولی زردم
منم ، هستم ، ولی سردم
منم ، مُرده م ، منم مُرده م
منم ، یک بغض پر باران
منم ، غمهای بی سامان
منم ، هستم دراین زندان
منم ، زخمهای بی درمان
منم ، دارم تب و تابی
ز تنهائی ، ز بیتابی
منم ، رفته به گردابی
مرا باید که دریابی
منم ، یک آسمان دردم
منم ، دریا شود قبرم
منم ، دنیا شود جبرم
منم ، پایان شده صبرم
منم ، یک ذره گردم
منم ، خواهم کسی همدم
منم ، برخود ستم کردم
دلم خون میشود هردم
منم ، از عشق گویانم
منم ، دردست درمانم
منم ، آمد به لب جانم
خداوندا ! بمیرانم !



+تاريخ Sat 5 Dec 2009ساعت 0 AM نويسنده مــــهــــــد ي |

روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد

يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي
يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد
يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت
يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد
يک  روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
يک تقويت کننده  فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني
سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد



+تاريخ Wed 25 Nov 2009ساعت 9 PM نويسنده مــــهــــــد ي |

http://www.ics.uci.edu/~dramanan/teaching/ics139w_fall09/writing_man.jpg

اندر مزایای نگارش تارنگار (وبلاگ) همین بس چیزی گفته باشم ، نه !!!   اندکی نوشته باشم ؛ چه بسا پراندن هم تفسیر شود ! ! !

آری ، گفته باشم چراکه هستم و البته خواهم بود ، ان شاءالله .  البته که خواهم بود ، خواهم بود در انتظار نظرات پرشمار دوستان . دوستان خوب البته ؛ آنقدر خوب که به خوبی تو هم که شده هم که شده ، خواهند آمد و مطالبت را از نظر داغ خود می گذرانند و برایت می نویسند که به به ! چه آپی (همان نوشته ی گران سنگت) !! و تو خود نیز میابی که او نیز آپیده است (مطلبی جدید آورده است) .

و این رسم خوش روزگار است که که تو نیز می روی و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام . . .


+تاريخ Thu 19 Nov 2009ساعت 8 PM نويسنده مــــهــــــد ي

http://i14.tinypic.com/48gxbew.jpg


هزار جهد بکردم که یار من باشی                     مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی                         انیس خاطر امیدوار من باشی

      از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او                             اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی

در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند                           گرت ز دست برآید نگار من باشی

شبی به کلبه احزان عاشقان آیی                                    دمی انیس دل سوکوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من                              گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من                             اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

من این مراد ببینم به خود که نیم شبی                               به جای اشک روان در کنار من باشی

+تاريخ Wed 21 Oct 2009ساعت 3 PM نويسنده مــــهــــــد ي
/* /*]]>*/ دیگه شاید نشه که فکر شما رو بکنیم به آسونی حالا دیگه حتی نمیشه زبون  بریزیم و بگیم شرمندتیم جز این پست چیز دیگه ای از دستم بر نماد ، از سر نا توانی . . . كوچه ي ما بوي مجنون مي دهد بوي اشك و آتش وخون مي دهد بوي مجنون مست ميسازد مرا در پي ليلي مي اندازد مرا نام ليلي بردم آرامم گريخت هفت بندم بند بند از هم گسيخت از جنوب وشرق تا غرب وشمال گشته ام  در بين اشباح الرجال /* /*]]>*/ گفت فحشا در كجا آيد پديد گفتمش در كوچه هاي بي شهيد بي شهيدانند بي سوز و گداز بر سر سجاده هاي بي نماز بي شهيدان را غم ليلا كجاست سوز و اشك وآه واويلا كجاست
+تاريخ Sat 8 Aug 2009ساعت 10 PM نويسنده مــــهــــــد ي |




آن روز یادم می ماند


همیشه


و هرگز


گویی رفتنت را


درست مثل آمدنت


به سان رسیدنت


هردو


سرد و خاموش


اما


این


نه ان خواهد بود


و من  در آن میان


هـــیــــــــــچ نخواهم


جزآنکه


برق چشمانت را نبینم


عمق نگاهت را نیابم


راهت را


راهت را


و تنها راهت را بنگرم ...


http://www.nooronar.com/besmellah/archives/000880.jpg
+تاريخ Sat 11 Jul 2009ساعت 9 PM نويسنده مــــهــــــد ي |
other links

اگر يادتان ماند و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد
آغوش آرزو
archive


archive


بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385