|
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
|
|
فقط اومدم بنویسم ، نمی دونم چی ، ولی میخوام بنویسم فقط یه چیز مونده بود برام قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام یاد گرفتم که : ۱٫ با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. ۲٫ با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . ۳٫ از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . ۴٫ تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم تک بودن عالیه ، بهترین شدن خوبه ، خوبترین خواستن بهتر ، اما باید یاد بگیری بعدش چه کنی.
خیلی ها بی اونکه بدونن اینو تو خودشون دارن. خیلی راحت تر از اونی که خودشون بفهمن از عزیزترین چیزهاشون چشم می بندن. فقط کافیه ببیننش که بدون اونهم . . .
هیچ اگر سایه پذیرد ، من همان سایه هیچم دیگر هیچ و .. خداوندا تو میدانی ... روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي
اندر مزایای نگارش تارنگار (وبلاگ) همین بس چیزی گفته باشم ، نه !!! اندکی نوشته باشم ؛ چه بسا پراندن هم تفسیر شود ! ! ! آری ، گفته باشم چراکه هستم و البته خواهم بود ، ان شاءالله . البته که خواهم بود ، خواهم بود در انتظار نظرات پرشمار دوستان . دوستان خوب البته ؛ آنقدر خوب که به خوبی تو هم که شده هم که شده ، خواهند آمد و مطالبت را از نظر داغ خود می گذرانند و برایت می نویسند که به به ! چه آپی (همان نوشته ی گران سنگت) !! و تو خود نیز میابی که او نیز آپیده است (مطلبی جدید آورده است) . و این رسم خوش روزگار است که که تو نیز می روی و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام . . .
هزار جهد بکردم که یار من باشی مرادبخش دل بیقرار من باشی چراغ دیده شب زنده دار من گردی انیس خاطر امیدوار من باشی از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او اگر کنم گلهای غمگسار من باشی در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند گرت ز دست برآید نگار من باشی شبی به کلبه احزان عاشقان آیی دمی انیس دل سوکوار من باشی شود غزاله خورشید صید لاغر من گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی سه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه من اگر ادا نکنی قرض دار من باشی من این مراد ببینم به خود که نیم شبی به جای اشک روان در کنار من باشی
/*
/*]]>*/
دیگه شاید نشه که فکر شما رو بکنیم به آسونی حالا دیگه حتی نمیشه زبون بریزیم و بگیم شرمندتیم جز این پست چیز دیگه ای از دستم بر نماد ، از سر نا توانی . . . كوچه ي ما بوي مجنون مي
دهد
بوي اشك و آتش وخون مي
دهد
بوي مجنون مست ميسازد
مرا
در پي ليلي مي اندازد
مرا
نام ليلي بردم آرامم
گريخت
هفت بندم بند بند از هم
گسيخت
از جنوب وشرق تا غرب
وشمال
گشته ام در بين اشباح الرجال
/*
/*]]>*/
گفت فحشا در كجا آيد
پديد
گفتمش در كوچه هاي بي
شهيد
بي شهيدانند بي سوز و
گداز
بر سر سجاده هاي بي
نماز
بي شهيدان را غم ليلا
كجاست
سوز و اشك وآه واويلا
كجاست
آن روز یادم می ماند همیشه و هرگز گویی رفتنت را درست مثل آمدنت به سان رسیدنت هردو سرد و خاموش اما این نه ان خواهد بود و من در آن میان هـــیــــــــــچ نخواهم جزآنکه برق چشمانت را نبینم عمق نگاهت را نیابم راهت را راهت را و تنها راهت را بنگرم ... ![]() |
other links
اگر يادتان ماند و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد آغوش آرزو archive
بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|---|