|
تارنگار شخصی من ، مهدی ، جویباری از سکوت
|
|
تازه می فهمم که غلط هايِ تايپي ، تلاش کيبورد برايِ ديده شدن بود ![]()
آمدم
دوباره آمدم ولی انگار چیزی از بازدیدکننده برام نمونده مخلصیم همچنان ---------------------------------- اگر مردي دمپاييت را پيدا كن
جهت استحضار دوستانی که چهارسال کم و بیش سرزدن اینجا (البته اگه کسی مونده باشه)چند ساعت دیگه میرم که برم جبهه ی نبرد ، همون اجباری خودمون. اسمش روشه دیگه خب. بسیار دوست داشتنی ، کمی تلخ البته ، از روی اجبار. شاید همون نقطه عطفی هست که همه میگن. ولی ما فقط هدر رفتن عمرش رو میگیریم از کل ماجراش
سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
خدایا چنان کن سرانجام کار -- تو خشنود باشی و ما رستگار
وحشت از عشق که نه ، ترس ما فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی............چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن..............خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی................................برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام.......................دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی اين جمعه هم گذشت...
باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم گاهی برای خواندن یک شعر لازم است روزی سه بار انجمنم را عوض کنم از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم اینبار شکل در زدنم را عوض کنم وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من وقت است قیچی چمنم را عوض کنم پیراهنی به غیر غزل نیست در برم گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم دستی به جام باده و دستی به زلف يار پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟ شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود با ید تما م آنچه منم را عوض کنم دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم *** باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم مرگا به من! که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند! باید چراغ مه شکنم را عوض کنم عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام امروز می روم لگنم را عوض کنم تا شاید اتفاق نیفتد از اين به بعد روزی هزار بار فنم را عوض کنم با من برادران زنم خو ب نیستند باید برادران زنم را عوض کنم! دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟ یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار مجبور مي شوم کفنم را عوض کنم ناصر فیض اگر مایل بودید میتونم کلیپش رو هم قرار بدم اینجا
سهم من از امشب هم شاید همان ستاره ای باشد که همیشه پنهان است همیشه و همیشه... شاید قاصدک هم راست می گفت: ستاره آرزوهایت همانی است که پیدا شدنی نیست فقط اومدم بنویسم ، نمی دونم چی ، ولی میخوام بنویسم فقط یه چیز مونده بود برام قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام |
other links
اگر يادتان ماند و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد آغوش آرزو archive
آبان 1390 خرداد 1390 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آرشيو |
|---|